تو و اون زنت، که هررررجوری ک دلتون خاست منو اذیت کردین اونم وقتی ک من از همه جهت تحت فشار بودم، فشار خونواده، فشار درس، فشار دوست، فشار غربت، فشار مریضی .. همه چی..
وشما دو نفر فقط منو اذیت کردین و احتمالا به سادگی و بچگی من خندیدین و من هیچ کاری از دستم برنمیومد ک انجام بدم.
اون لحظه من حتی خدا رو هم توی قلبم نداشتم، من تنها بودم لامصبا.
بعدش من یه دعا کردم.
دعا کردم انقدر حالتون باهم خوب باشه ک دیگه منو یادتون نیاد.
بعدش بازم دعا کردم، گفتم انشالا، اگه تو همونی بودی ک قرار بود باشی، هر بلایی سر من اوردی خدا سر دخترت بیاره، ک وقتی تنهاست که وقتی تنهاس له شه.
برچسب:
نویسنده: حمید صالحپور